تبلیغات
اشعار آئینی شاعران اهل بیت عصمت و طهارت - ویژه سالروز شهادت رئیس مذهب امام جعفرصادق(ع)
 

مقدمه
حسادت وکینه منصور راپایانی نبود وشیوه ها وترفندهائی که برای کمرنگ کردن موقعیت امام بکار می برد مؤثر واقع نمی شد. بدین خاطر شیوه نامردی رادرپیش گرفت و مصمم شد که محرمانه و خائنانه امام رامسموم نماید.
ازسوی دیگر امام در سالهای آخر عمر خود شدیداً لاغر وضعیف شده بود و به تعبیریکی از افرادی که امام را درآن روزگار دیده بود ازاوچیزی نمانده بود جز سرش، کنایه ازاینکه بدن کاملاً فرسوده ونحیف شده بود. سراسرزندگیش به دشواری وسختی ورنج آفرینی گذشته بود. ودرسالهای آخر عمربر میزان محدودیت واحضار وتهدید او اضافه می شد که این خود بر خستگی ورنجش می افزود.

---------------------------------------------------------------------------------
تحقیر واتهام
گاهی منصور برای شکستن عزت خدادادی امام، او را تحقیر می کرد و به او می گفت برخلاف تصوّر عامّه تو دارای چنان شأن و موقعیتی نیستی. مردم درباره تو خیالات واهی دارند وگمان می کنند تو اول شخصیت دنیای اسلامی ولی این چنین نیست...
البته امام دربرابراو، آنجا که جای گفتن حق واعلام موجودیت بود فرو نمی ماند. روزی دربرابر تحقیرش فرمود: من شاخه ای ازشاخه های درخت پربار رسالتم، پرورده شده دردامان فرشتگانم، مشعلی ازمشعلهای فروزان وستاره ای درخشان ازستارگان روشنی بخش آسمان ولایتم و...  
گاهی او رامتهم می کرد که تو قصد خرید اسلحه وآشوب علیه من را داری، می خواهی علیه حکومت من بلوائی برپاکنی، می خواهی مردم را علیه من بشورانی، تو درصدد جمع آوری پول برای براندازی من وازبین بردن حکومت منی و... و گاهی او را متهم می کرد که عقیده معتزله راپذیرفته است.  وبراین اساس برای امام شرآفرینی می کرد. او را در آن سن وسال احضار می نمود، آمد و شد او را تحت مراقبت قرار می داد. به والی خود درمدینه دستور می داد که کار را براو سخت بگیرد وآمد وشد او را زیر نظر داشته باشد. کینه وخشم ازسرو روی منصور دررابطه باامام می بارید ومی کوشید ازطریق مضیقه سازی اورا در زحمت اندازد والبته مشیت الهی مانع آن می شد که او پیش ازموقع به قتل امام اقدام نماید وخدای امام را ازشر او حفظ می کرد.

---------------------------------------------------------------------------------
صدمه آفرینی ها
منصوردرمواقعی ازطریق ربیع حاجب (پرده دار یا وزیر دربار خود) برای امام شرآفرینی می کرد. دستور می داد شبانه ازدیوار خانه اش بالا روند وحتی درلباس خواب او را از خانه به بیرون کشند واو را به سفری دراز به نزد منصور برند وحتی اجازه ندهند او لباس خود را بپوشد ویابه اهل خانه اش وصیت کندو... دراین میان خوش رقصی های ربیع حاجب هم تماشائی بود. او فردی بود دنیا دوست، طمعکار، سرگرم زندگی خوش خود وخیانت به امام. او دین خود رابرای منصور داده بود وبرای اجرای دستورش ازهیچ خیانتی به امام پرهیز نداشت. حتی نمی گذاشت که امام لباس خود را بپوشد وبه نزد منصور برود که اَلمَأمُورُ مَغذُور.
اوعامل خیانت بسیار به امام صادق(علیه السلام) بود. درعین اینکه خود را از دوستدارامام، در مواردی شیعه معرفی می کرد. اصرارداشت دستورات خشن منصور را درباره امام صادق(علیه السلام) موبه مو اجرا کند. مثلاً منصور دستور می داد امام را پیاده به سوی دربار بیاورند. حاجب خود سوار می شد وامام را پیاده به دنبال خود می کشاند ویامنصور می گفت اورادر هر حالی که یافت بیاورید. واو می توانست که مثلاً اجازه دهد امام چند کلمه ای باخانواده اش حرف بزند و بعد بیاید، اما همین اجازه رانمی داد.
او خود عامل تهدید امام بود. به او می گفت منصور می خواهد ترابکشد، اگر وصیتی داری به من بگو. ویابه دستور منصور ازدیوار خانه امام بالا میرفت و... همه به این خاطر که رضای منصور را بدست آورد نه رضای خدارا. 

   
  به نقل از کتاب احیاگر تشیع

-----------------------------------------------------------------------------
مظلومیت او
او امامی مظلوم بود. مظلومی که هم ازسوی دوستان ستم دید وهم ازسوی دشمنان، دوستان حق او رانشناختند وبه آزارش پرداخته تاحدی که آن خویشاوند نزدیک باخنجر به امام حمله کرد ویا آن دیگری ازاو روی برتافت که چرا درخدمت نهضت وقیام مسلحانه ا ش قرار نمی گیرد و...
اما دشمنان که جای خود داشتند. پیری لاغر وضعیف رانیمه شب ، بدون لباس وعمامه باپای پیاده به دنبال خود می کشاندند. اموالش را مصادره می کردند ،خانه اش را آتش می زدند ، به اواهانت می کردند...
پاره ای ازاسناد او رامظلوم تراز امام حسین (علیه السلام) سید الشهداء معرفی می کنند و حتی اورا سید المظلومین می خوانند  بیاد آوریم که هشام او وپدرش رابه شام احضار کرد وتاسه روز به آنها اجازه ورود نداد وبه آنها غذا نفروختند وآنها را سنگ زدند!!
دردوران امامت هم بگفته سید بن طاووس منصور 7بار امام را احضار واو را به قتل تهدید کرد. والی مدینه همواره مزاحم او بود، جلسه درس او راتعطیل می کردند، ملاقات بااو را ممنوع اعلام می کردند ، شاگردان او چون مالک و ابو حنیفه راعلیه او علم کردند ، درپشت سراوبدگوئی ها می کردند و...
اوسفارش کرده بود که درمنی ازاو ومظلومیت او یاد کنند.ا مام کاظم(علیه السلام) پس از وفات هرشب حجره او را روشن می داشت تاعابران یاد وخاطره اورا زنده دارند. 
 
   به نقل از کتاب منتهی الآمان

-------------------------------------------------------------------------------


ذکر بعضی ازستمها که ازمنصور دوانیقی به امام جعفر صادق(علیه السلام ) وارد آمده.
مؤلف گوید که ما دراین بخش به آنچه علامه مجلسی رحمةالله علیه درجلاء العیون ذکر کرده اکتفا می کنیم. ایشان فرموده درروایات معتبر چنین آمده است که ابوالعباس سفاح که اولین خلیفه بنی العباس بود، آن حضرت راازمدینه بعراق طلبید وبعد از مشاهده معجزات بسیار وعلوم بیشمار ومکارم اخلاق وحالات گوناگون آن امام والا مقام، نتوانست اذیتی به آن جناب برساند وایشان رامرخص ساخت. آن حضرت نیزبه مدینه بازگشتند .
چون منصور دوانیقی برادر اوبخلافت رسید واز کثرت شیعیان و پیروان آن حضرت مطلع شد باردیگر آن حضرت رابعراق طلبید وپنج مرتبه یا بیشترتصمیم به قتل آن حضرت گرفت که هرمرتبه معجزه عظیمی مشاهده نمود وازآن تصمیم صرف نظر کرد.
چنانچه ابن بابویه وابن شهرآشوب ودیگران روایت کرده اند که روزی ابوجعفر دوانیقی حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام ) راطلبید که آن حضرت رابقتل آورد وگفت، که شمشیری حاضر کردند وزیراندازی انداختند وبه ربیع حاجب خود گفت : چون اوحاضرشد وبا اومشغول سخن شدم ودست بردست زدم اورابقتل برسانید. ربیع گفت که چون حضرت را آوردم ونظر منصور براوافتاد گفت: مرحبا ای ابوعبدالله، خوش آمدی. ما شما رابرای آن طبیدیم که قرض شما را اداء کنیم وحوائج شما را برآوریم و بسیار عذر خواهی کرد وآن حضرت را روانه نمود وبه من گفت که باید بعد از سه روز او راروانه مدینه کنی .
چون ربیع بیرون آمد، بخدمت حضرت رسید وگفت یابن رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) آن شمشیر وزیرانداز را که دیدی برای تو حاضر کرده بود، چه دعائی خواندی که ازشراو محفوظ ماندی؟ فرمود که این دعارا خواندم ودعا را تعلیم او نمود . وبروایت دیگر ربیع برگشت وبه منصور گفت: ای خلیفه چه چیزی خشم عظیم ترا به خشنودی مبدل گردانید؟ منصور گفت ای ربیع چون اوداخل خانه من شد اژدهای عظیمی دیدم که به نزدیک من آمد درحالیکه دندانهای خود را بهم می سائید وبزبان فصیح میگفت: که اگر اندک آسیبی به امام زمان (علیه السلام ) برسانی گوشتهای ترا ازاستخوانهایت جدا می کنم ومن از بیم آن چنین کردم .
وسید ابن طاووس رضی الله عنه روایت کرده است :
چون منصور درسالی که بحج آمد به رَبَذه رسید، روزی بر حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام ) خشمگین شد وبه ابراهیم بن جَبَلَه گفت: برو وجامه های جعفربن محمد را درگردن اوبینداز و بکِش و بنزد من بیاور .
ابراهیم گفت: چون بیرون رفتم آن حضرت را درمسجد ابوذر یافتم وشرم کردم آنچه رااوگفته بود انجام دهم. به آستین او چسبیدم وگفتم بیا که خلیفه ترا می طلبد. حضرت فرمود :
اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّااِلَیهِ راجِعُون. بگذار تا دورکعت نماز بخوانم. پس دورکعت نماز ادا کرد وبعداز نماز دعائی خواند و بسیار گریه کرد وبعد ازآن متوجه من شده فرمود: بهر روشی که ترا امر کرده مرا ببر، گفتم بخدا سوگند که اگر کشته شوم ترا به آن طریق نخواهم برد و دست آن حضرت راگرفته وبردم ومطمئن بودم که حکم به قتل اوخواهد داد. چون نزدیک پرده اتاق منصور رسید دعای دیگری خواند وداخل شد. چون نظر
منصور برآن حضرت افتاد شروع به تهدید کرد وگفت بخدا سوگند که ترابه قتل میرسانم.
حضرت فرمود که دست ازمن بردار که زمان کمی با تو خواهم بود وبزودی بین ما جدائی می افتد.
منصور چون این خبر را شنید، آن حضرت رامرخص گردانید وعیسی بن علی را پشت سر حضرت فرستاد وگفت: برو وازاو بپرس که جدائی من ازاو بفوت من خواهد بود یا به فوت او؟
چون ازحضرت پرسید فرمود: که بفوت من.
اوبرگشت واین خبر را به منصور رساند، که منصور نیزاز شنیدن آن شاد شد .
ونیز سیدبن طاووس ازمحمد بن عبدالله اسکندری روایت کرده است که گفت من از جمله ندیمان ابوجعفر دوانیقی ومحرم اسراراوبودم روزی بنزد اورفتم، اورا بسیار غمگین دیدم، که آه می کشید واندوهناک بود. گفتم ای امیر، چرا در تفکر واندوه بسر می بری؟
گفت صد نفر ازفرزندان فاطمه را هلاک کردم ولی سید وبزرگ ایشان باقی مانده است که درباره اوچاره ای نمی توانم بکنم.
گفتم کیست؟ گفت جعفر بن محمد صادق(علیه السلام ).
گفتم ای امیر اومردی است که عبادت بسیار او را ضعیف کرده ونزدیکی ومحبت به خدا اورا مشغول گردانیده واورا ازفکر تصاحب حکومت وخلافت هم بازداشته.
گفت می دانم که تو به امامت او اعتقاد داری و اورا به بزرگی می شناسی ولی حکومت وقدرت عقیم است(پدرو پسرنمی شناسد وبه سرانجام نمی رسد) ومن سوگند یاد کرده ام که پیش ازآنکه امروز شب شود، خود را از اندوهی که بخاطر وجود اوبرمن ایجاد شده است، رها کنم.
راوی گفت: چون این سخن راازاو شنیدم، زمین برمن تنگ شد وبسیارغمگین شدم. پس جلادی را طلبید وگفت: چون من ابوعبدالله صادق(ع) را خواستم وبا اومشغول سخن گفتن شدم وکلاه خود را از سربرداشتم وبرزمین گذاردم،گردن اورا بزن.این نشانه وعلامتی میان من وتو باشد.
ودرهمان ساعت کسی را فرستاد وحضرت را طلبید. چون حضرت داخل قصر شد، دیدم که قصر به حرکت درآمد مانند کشتی که درمیان دریای موّاج مضطرب باشد ودیدم که منصور ازجا برجست وباسر وپای برهنه به استقبال آن حضرت دوید ودر حالیکه بندبند بدنش می لرزید ودندانهایش برهم می خورد ورنگ رویش سرخ وزرد می شد، آن حضرت را باعزّت واحترام بسیار آورد وبرروی تخت خودنشاند و دو زانودرخدمت او نشست مانند بنده ای که درخدمت آقای خود بنشیند وگفت یابن رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) برای چه دراین وقت تشریف آوردی ؟
حضرت فرمود: که برای اطاعت خدا ورسول وفرمانبرداری تو آمدم.
گفت من شمارا نطلبیدم فرستاده من اشتباه کرده است واکنون که تشریف آورده ای هر حاجت که داری بطلب .
حضرت فرمود: حاجت من آنست که مرا بی ضرورتی طلب ننمائی.
گفت چنین خواهم کرد. حضرت برخاست وبیرون آمد ومن خدا را بسیار ستایش کردم که آسیبی ازمنصوربه آن حضرت نرسید .
بعداز آنکه آن حضرت بیرون رفت منصور لحاف طلبید و خوابید و تانصف شد بیدار نشد، چون بیدار شد دید من بربالین او نشسته ام. گفت بیرون مرو تا من نمازهای خود راقضا کنم وقصه ای برای تو نقل نمایم. چون نمازش تمام شد، گفت: چون جعفر بن محمد(علیه السلام ) را به قصد کشتن احضارنمودم واو داخل قصر من شد، دیدم که اژدهای عظیمی پیدا شد ودهان خود را گشود وفک بالای خود را بربالای قصر من گذاشت وفک پایین خود را درزیر قصر گذاشت و دُم خود را برروی قصر وخانه من قرار داد وبه زبان عربی فصیح به من گفت: اگر قصد واراده بدی نسبت به او داشته باشی ترا وخانه وقصرت را فرو می برم و باین سبب عقل من پریشان شد وبدن من بلرزه آمد به حدی که دندانهای من بر هم می خورد.
راوی می گوید، من گفتم: اینها ازاو عجیب نیست زیرا که نزد اواسمها ودعاهائی است که اگر برشب بخواند، آنرا روز واگر بر روز بخواند آنرا شب ، واگر برموج دریاها بخواند آنها را ساکن می گرداند .
پس ازچند روزازاو رخصت طلبیدم که به زیارت آن حضرت بروم. چون بخدمت آن حضرت رفتم ازحضرتش التماس کردم که آن دعائی را که دروقت ورود به مجلس منصور خواند، به من بیاموزد که ایشان نیز درخواست مرا پاسخ داد . 

  
  به نقل از کتاب سوگنامه آل محمد (ص)

--------------------------------------------------------------------------------
خشونت منصور برامام صادق(علیه السلام)
روزی منصور به وزیر دربارش « ربیع » گفت همین اکنون جعفربن محمد (امام صادق( علیه السلام)) رادراینجا حاضر کن .
ربیع فرمان منصور را اجرا کرد حضرت صادق( علیه السلام) را احضار نمود، منصور باکمال خشم و تندی به آنحضرت رو کرد وگفت :
« خدامرا بکشد اگر تو رانکشم آیا درمورد سلطنت من اشکال تراشی می کنی ؟»
امام : آنکس که چنین خبری به تو داده دروغگو است ...
ربیع میگوید : امام صادق( علیه السلام) رادیدم هنگام ورود لبهایش حرکت می کند، وقتی که کنارمنصور نشست، لبهایش حرکت می کرد ولحظه به لحظه ازخشم منصور کمتر می شد .
وقتی که امام صادق( علیه السلام) ازنزد منصور رفت، پشت سرامام رفتم وبه اوعرض کردم:
وقتی که شما وارد برمنصور شدید منصور نسبت به شما بسیار خشمگین بود ولی وقتی که نزد او آمدی ولبهای تو حرکت کرد خشم او کم شد شما لبهایتان را به چه چیز حرکت می دادی ؟
امام صادق( علیه السلام) فرمود : لبهایم رابه دعای جدم امام حسین ( علیه السلام) حرکت می دادم وآن دعا این است :
یا عُدَّتی عِندَ شِدَّتی وَیا غَوثِی عِندَ کُربَتی اَحرِسنِی بِعَینِکَ الَّتی لا تَنامُ وَاکَنِفنِی بِِرُکنِکَ الذَّی لایُرام
« ای نیرو بخش من هنگام دشواریهایم وای پناه من هنگام اندوهم به چشمت که نخوابد مرا حفظ کن ومرا درسایه رکن استوار وخلل ناپذیرت قراربده »  
آتش کشیدن خانه امام صادق( علیه السلام)
مفضّل بن عمر می گوید : منصور دوانیقی برای فرماندار مکه ومدینه حسن بن زید پیام داد : خانه جعفر بن محمد ( امام صادق ع) را بسوزان، اواین دستوررا اجرا کرد وخانه امام صادق( علیه السلام) را سوزانید که آتش آن تا به راهرو خانه سرایت کرد، امام صادق ( علیه السلام) آمد ومیان آتش گام برمی داشت ومی فرمود : اَنَا بنُ اَعراقِ الثَّری اَنا بنُ اِبراهِیمَ خَلیلِ اللهِ
« منم فرزند اسماعیل که فرزندانش مانند رگ وریشه دراطراف زمین پراکنده اند منم فرزند ابراهیم خلیل خدا( که آتش نمرود براو سرد وسلامت شد )»  

 
  به نقل از کتاب احیاگر تشیع

----------------------------------------------------------------
برنامه قتل امام صادق (علیه السلام)
سرانجام منصور نتوانست پیشرفت امام را ببیند و عظمت او را تحمل نماید. طرح قتل او را از طریق مسموم کردن تهیه نمود.
این نکته راناگفته نگذاریم که بنی عباس درس مسموم کردن امامان رااز پیشوایان راستین خود، یعنی بنی امیه آموختند. معاویه بارها گفته بود خداوند ازعسل لشکریانی دارد و.. که غرض عسل مسموم بود که به خورد دشمنان خود میداد.
منصور توسط والی خود درمدینه امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند وبعد حیله گرانه به گریه وزاری وعزاداری او پرداخت.  اینکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جای شکی برای ما نیست، زیرا که خود بارها گفته بود که او چون استخوانی درگلویم گیر کرده است.
شاید منصور جداً وقلباً دوست نداشت امام رابکشد ولی چه می توان کرد که مقام است وسلطنت، پست است وموقعیت. مگر هرکسی میتواند ازآن بگذرد؟ امرشهادت او را توسط منصور، برخی چون ابوزهره انکار کرد ه اند، بدلیل ابراز تأسف منصور ازمرگ او  وهم گفته اند که این امر خلاف تحکیم پایه های حکومت او بود.  دیگران هم همین افکار راداشته اند  ویا برخی دیگر ازآن به تردید یاد کرده اند.  ولی باتوجه به سابقه برخورد واحضار وتهدید منصور، وبا توجه به اعمال زمامداران پس از او معلوم می شود بنی عباس چون بنی امیه درخط امام کشی بودند وآنها شش تن ازامامان ما را مسموم کرده اند. آری او پس از قتل امام ابراز تأسف هم کرد وآن مصلحتی بود.


پیرامون تاریخ و سبب شهادت امام صادق (علیه السلام)

  به نقل از کتاب صفحاتی از زندگانی امام
تاریخ شهادت امام صادق (عیه السلام)
اینکه امام در چه ماهی وفات یافته ، روایات مختلف است. برخی بیست وپنجم شوال وبرخی نیمه رجب را روایت کرده اند اما روایت بیست وپنجم شوال مشهورتر است.ولی مورخان شیعه وسنی اتفاق نظر دارند که سال وفات امام ، 148 هجری بوده است .
همچنین نویسندگان وتاریخدانان شیعه متفقاً اعتقاد دارند که والی مدینه از سوی منصور عباسی امام را بوسیله زهر مسموم و شهید کرده است .(کفعمی) در کتاب مصباح روایت کرده که امام با انگوری زهرآگین مسموم وشهید شده است در این میان برخی محققان اهل سنت نیز شهادت امام را بوسیله زهر روایت کرده اند که از جمله مؤلفان کتابهای اسعاف الراغبین ، نورالابصار ، تذکرة الخواص ، الصواعق المحرقه را می توان نام برد. 

 
  به نقل از کتاب احیاگر تشیع

-----------------------------------------------------------------------------
وفات امام
در دم مرگ این جمله راازاو نقل کردند:
آمَنتُ بِاللهِ، وَکَفَرتُ بِالطَّاغُوتِ، اللّهمَّ احفَظنی فِی مَنامی وَیَقظَتی  
به خدای ایمان دارم، به طاغوت کفر می ورزم، خداوندا مرا درخواب وبیداری (قیامت) حفظ فرما. سال وفات او را سال 148 هجری وسن اورا 65 سال ذکر کرده اند. ولی در این زمینه اختلافاتی درتاریخ هاست از جمله 68سال ،71سال هم نوشته اند  روز وفات او 25شوال است و برخی اول شوال و15رجب هم نوشته اند. مدت امامت اورا 31 سال وبرخی34 سال هم نوشته اند.  زمان وفات او دوازدهمین سال حکومت منصور بود.
البته تشییع جنازه فوق العاده ای از امام صورت گرفت که تا آن تاریخ درزندگی امامان دیده نشده بود. مسلمان وکافرو شیعه و سنی درآن شرکت داشتند. 

  
  به نقل از کتاب منتهی الآمال

----------------------------------------------------------------------------------
درتاریخ وفات حضرت صادق(علیه السلام ) وذکر سبب وفات
حضرت صادق(علیه السلام ) درماه شوال سال یکصد و چهل وهشت به سبب انگور زهرآلوده که منصور به آن حضرت خورانیده بود، وفات کرد وبه شهادت رسید.
ودروقت شهادت از سن مبارکش شصت وپنج سال گذشته بود. درکتابهای معتبر معین نکرده اند که کدام روز ازشوال بوده است ولی صاحب کتاب جنات الخلود که محقق ماهریست بیست و پنجم آن ماه را گفته وبقولی دوشنبه نیمه رجب بوده . واز مشکوة الأنوار نقل شده است که مردی از اصحاب آن حضرت، در زمان بیماری امام (که منجر به وفات آن حضرت گردید)، نزد ایشان رفت، آن حضرت را چنان لاغرو ضعیف یافت که گویا هیچ چیزازآن بزرگوار جز سر نازنیش باقی نمانده است، پس آن مرد از این حالت امام به گریه درآمد .
حضرت فرمود: برای چه گریه می کنی ؟ گفت گریه نکنم با آنکه شما را به این حال می بینم. فرمود: گریه نکن، همانا مؤمن به گونه ای است که هر چه براو وارد شود خیر اواست واگراعضای او بریده شود، برای او خیراست واگر مالک مشرق ومغرب نیزشود برای اوخیراست .
شیخ طوسی ازسالمه، کنیز حضرت صادق(علیه السلام ) روایت کرده که گفت، من در وقت احتضار نزد حضرت صادق(علیه السلام ) بودم که بیهوش شد و چون به هوش آمد فرمود: به حسن بن علی بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیه السلام ) معروف به افطس، هفتاد سکه طلا بدهید به فلان وفلان، فلان مقدار بدهید، من گفتم: به مردی که برتو با کارد حمله کرد و می خواست ترا بکشد، عطا می کنی ومی بخشی؟ فرمود: می خواهی من ازآن کسانی که خدا ایشان را به صله رحم کردن ستایش نموده، نباشم. که دروصف ایشان فرموده: وَالَّذِین َ یَصِلُونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ اَن یُوصَلَ وَیَخشَونَ رَبَهُّم وَیَخافُونَ سُوءَ الحِسَابِ .  
« وآنانکه پیوندهائی را که خداوند به آن امر کرده برقرار می نمایند(صله رحم می کنند) واز خدایشان می ترسند واز محاسبه بدفرجام بیمناکند»
پس فرمود:ای سالمه بدرستی که حق تعالی بهشت را خلق کرد وآنرا خوشبو گردانید وبوی مطبوع آن از فاصله ای به مسافت دوهزار سال به مشام می رسد و بوی آنرا کسی که عاق والدین شده و کسی که ارتباط خود را با خویشاوندان و رحم خود قطع نموده نمی شنود ودر نمی یابد.
شیخ کلینی ازامام موسی کاظم(علیه السلام ) روایت کرده است که گفت: پدر بزرگوار خودرا دردوجامه سفید مصری که درآنها احرام می بست ودرپیراهنی که می پوشید ودرعمامه ای که ازامام زین العابدین (علیه السلام ) به او رسیده بود ودربُرد یَمَنی که به چهل دینار طلا خریده بود کفن کردم.
وهمچنین روایت کرده است که بعداز وفات حضرت صادق(علیه السلام ) حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام ) می فرمود: که هرشب در حجره ای که آن حضرت درآن حجره وفات یافته بود چراغ برافروزند. وشیخ صدوق ازابوبصیر روایت کرده است که گفت: خدمت امّ حمیده امّ ولد، همسر حضرت صادق(علیه السلام ) برای تسلیت گوئی مشرف شدم پس او گریست ومن نیز به جهت گریه او گریستم. پس از آن فرمود: ای ابو محمد اگر حضرت صادق(علیه السلام ) رادروقت فوت می دیدی، هماناامرعجیبی را مشاهده می کردی. چشمهای خود را گشود وگفت: هرکسی که بین من واو قرابت وخویشی است، به نزد من بیاورید.
پس ما همه خویشان را به نزد او آوردیم، آن حضرت نگاهی به سوی آنها انداخت وفرمود :
اِنَّ شَفاعَتَنالا تَنالُ مُستَخِفّاً بِالصَّلوةِ . « شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمارد نمی رسد.»
مسعودی گفته که آن حضرت را دربقیع نزد پدروجدش دفن کردند وسن آن حضرت شصت وپنج سال بود .
وگفته شده که آن حضرت را زهر دادند ودرقبور ایشان درآن موضع از بقیع، سنگ مرمری است که برآن نوشته اند :
بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِیمِ اَلحَمدُ لِلّهِ مُبیدِ الاُمَمِ وَمُحیی الرِّمَمِ هَذَا قَبرُ فَاطِمَةِ بِنتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَاِلِه وَسَلَّمَ سَیِّدَةِ نِساءِالعَالَمینَ وَقَبرُ الحَسَنِ بنِ عَلَیِّ بنِ اَبیطالبٍ وَعَلیِّ بنِ الحُسینِ بنِ عَلِیِّ بنِ اَبیطالبٍ وَمُحَمَّدٍ بنِ عَلیٍّ وَجَعفرَ بنِ مُحَمَّدٍ رضِیِ اللهُ عَنهُم، انتهی و من می گویم صَلَواتُ اللهِ عَلَیهم اَجمعَین .
درتاریخ آمده که قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام ) اززمان وفاتش تا زمان حضرت امام صادق(علیه السلام ) پنهان ومخفی بود وکسی جز اولاد و اهل بیت آن حضرت از محل آن اطلاعی نداشت.
امام زین العابدین وامام محمد باقر(علیه السلام ) مکرر بزیارتش می رفتند وبسیاری از اوقات کسی همراه آنها نبود، ولی درزمان حضرت صادق(علیه السلام )، شیعیان قبر آن حضرت را شناختند وبه زیارتش مشرف می شدند. سببش آن بود که حضرت صادق (علیه السلام ) در روزگاری که درحِیره بود، مکرر بزیارت آن قبر شریف می رفت وغالباً بعضی ازاصحاب خاص و ممتاز خودرا همراه می برد ومدفن امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را به ایشان نشان می داد تا اینکه در دوران خلافت هارون رشید که یک باره قبر مبارک ظاهرشد و زیارتگاه همه اقشار مردم گشت.
روایت شده است که فردی به نام ابوجعفر پیک رسان اهل خراسان بود، جمعیتی از اهل خراسان نزد او آمدند واز او درخواست کردند، حمل اموال وکالاهائی را که باید به دست حضرت صادق(علیه السلام ) برسد برعهده بگیرد وآنها را باخود نزد حضرت ببرد وهمچنین مسائلی که نیاز به نظر خواهی بود، به آن حضرت انتقال دهد ونظر ایشان را جویا شود.
ابوجعفر آن اموال را باخود به کوفه برد، در آنجا منزل کرد وبه زیارت قبر امیرالمؤمنین(علیه السلام ) رفت.
درکنارقبر شیخی را دید که جماعتی دور او حلقه زده اند. همینکه از زیارت خود فارغ شد، به طرف ایشان رفت وفهمید که آنها از فقهای شیعه هستند وازآن شیخ فقه می آموزند.
ازآن گروه پرسید که این شیخ کیست؟ گفتند ابوحمزه ثمالی است وبعد نزد آنها نشست.
ابوجعفر، آن مرد خراسانی میگوید: دراین بین که ما نشسته بودیم مردی عرب، وارد شد وگفت :
من ازمدینه می آیم وجعفربن محمد (علیه السلام ) وفات کرد ابوحمزه ازشنیدن این خبر، دراثر وحشتی که به اودست داده بود فریادی کشید ودودست خود را برزمین زد. سپس ازآن مردعرب پرسید که آیا شنیدی چه کسی را وصی وجانشین خویش کرد؟
گفت: وصی خود را دوپسرش عبدالله وموسی (علیه السلام ) ومنصور خلیفه عباسی را قرار داد. ابوحمزه گفت: سپاس خدا را که ما راهدایت نمود ونگذاشت که گمراه شویم !
دَلَّ عَلَی الصًّغیر وَبَیَّنَ عَلَی الکَبیر وَسَتَرَ الاَمَرَ العظیم.
پس ابوحمزه نزد قبر امیرالمؤمنین (علیه السلام ) رفت ومشغول به نماز شد. ما نیز مشغول به نماز شدیم. سپس من نزد او رفتم وگفتم : این چند کلمه ای که گفتی برای من تفسیر کن.
واو نیز کلام خود را چنین تفسیر نمود:
آشکار است که تعیین منصوربه عنوان وصی برای تقیه می باشد که وصی اورا بقتل نرساند وفرزند کوچک که امام موسی(علیه السلام ) است با فرزند بزرگتر که عبدالله است ذکر کرد تا مردم بدانند که عبدالله قابلیت امامت راندارد، زیرا که اگر فرزند بزرگ نقصی دربدن ودین نداشته باشد، بایستی که او امام باشد وعبدالله پایش مانند فیل پهن بود وپنجه نداشت ودینش نیزناقص بود وبه احکام شریعت جاهل بود واگر این نواقص را نمی داشت به او اکتفا می کرد. پس ازاین تفسیر دانستم که حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام ) امام بر حق است ومعرفی آن چند نفر به عنوان وصی تنها برای حفظ امام بعدی از شرّ منصور واز روی مصلحت بوده است .
شیخ کلینی وشیخ طوسی وابن شهرآشوب ازابوایوب جوزی روایت کرده اند که گفت:نیمه های شبی منصور دوانیقی مرا طلبید، به حضورش رفتم ، دیدم روی صندلی نشسته ودر کنارش شمعی روشن است ونامه ای دردست دارد ومی خواند، وقتی به او سلام کردم، آن نامه را به طرف من انداخت وگریه کرد وگفت این نامه محمدبن سلیمان (والی مدینه) است که نوشته، جعفر بن محمد(علیه السلام ) وفات نموده است سپس سه بار گفت: اِنُّا لِلُهِ وَاِنَّا اِلَیهِ راجِعُونَ . وگفت: کجا مانند جعفر(علیه السلام ) یافت می شود؟ سپس گفت: برای محمد بن سلیمان بنویس که اگر به شخص معینی وصیت کرده ، اورا احضار کن وگردنش را بزن. بعد از چند روز جواب نامه رسید که پنچ نفر را وصی خود قرار داده است . خلیفه (خود منصور) ومحمد بن سلیمان والی مدینه ودو پسر خود عبدالله وموسی(علیه السلام ) وحمیده مادر موسی (علیه السلام ).
چون منصور نامه را خواند گفت: اینها را نمی توان کشت .
علامه مجلسی (ره) گفته است که چون حضرت به علم امامت، می دانست که منصور چنین تصمیمی خواهد گرفت، آن افراد را بحسب ظاهر دروصیت شریک کرده بود که اول هم نام منصور را نوشته بود ودرباطن امام موسی کاظم(علیه السلام ) را به عنوان وصی انتخاب نموده بود. وازاین وصیت نیزاهل علم می دانستند که وصایت وامامت مخصوص آن حضرتست چنانچه ازروایت ابوحمزه که گذشت معلوم گشت .

-------------------------------------------------------------------------------------
وصایای امام صادق (علیه السلام)هنگام فوت

  به نقل از کتاب احیاگر تشیع
وصایای
اودر لحظه مرگ وصایایی چندی می نماید که برخی درامرامامت برخی درزمینه مسائل خانوادگی وبخشی درمورد عامه است.
- به فرزندان خود گفت: فَلا تَمُوتُنَّ اِلاُّ وَاَنتُم مُسلِموُن  بکوشید که جز مسلمان نمیرید.
- به کسان وخویشان فرمود: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ. شفاعت ما به کسی که نماز راکوچک بشمارد نمی رسد  
- به خانواده خود وصیت کرد که پس ازمرگش تا چند سال درموسم حج درمنی برای او مراسم عزاداری برپاکنند.
- دستور داد برای خویشان وکسان هدیه ای بفرستند، حتی هفتاد دینار برای حسن افطس از خویشان او. وحسن افطس همان کسی است که با خنجر به امام حمله کرده بود  ومی فرمود می خواهد آیه قرآن رادرمورد صله رحم اجرا کند.
- درباره امام پس ازخود، امام کاظم(علیه السلام) رابرای چندمین بار منصوب کرد که او درآن هنگام براساس سندی بیست سال داشت.  
- بخشی از سفارشهای او درباره غسل وکفن وقبر خود بود که احکام اسلامی دراین زمینه وجود دارد.
- وبالاخره بخشی از وصیت راجع به مردم بود که روؤس آن دعوت به وقار وآرامش، حفظ زبان، پرهیز ازدروغ وتهمت ودشمنی، دوری ازتجاوز کار، پرهیز ازحسادت وترک معاصی و... بود. 

  
 
  به نقل از کتاب صفحاتی از زندگانی امام

----------------------------------------------------------------------------------
لحظه مرگ
امام صادق(علیه السلام)درآخرین لحظات حیات که مرگ را نزدیک دید،دستور داد که تمام خانواده وخویشان نزدیکش برسربالینش جمع گردند وپس از آنکه همه آنان درکنار امام حاضر شدند، چشم بگشود وبه صورت یکایک آنها نظرافکند وفرمود:«ان شفاعتنا لاتنال مستخفاٌ بالصلوة»  
این وصیت امام ، دلیل آن است که درآئین اسلام،نماز جایگاهی مهم دارد ، طوریکه امام درآخرین لحظه های زندگی ازمیان هزاران مسئله فقط نماز راسفارش می کند و این نیست جزبرای اینکه امام صادق(علیه السلام)هادی امت وپاسدار دین است ونماز ازاین دیدگاه ازاهمیت فراوانی برخوردار می باشد.
به نظر من راز اینکه امام خویشاوندان نزدیکش رابه نماز سفارش می کند، آن است که مردم ازآنان انتظار ارشاد وراهنمائی دارند ، پس تبلیغ وتوصیه این فریضه اززبان آنان مؤثرتراست.نکته دوم آنکه نزدیکان امام ومنسویان عترت نپندارند که به علت قرابت و داشتن نسبت با پیامبر ازشفاعت او واوصیای گرامی اش بهره مند خواهند بود،اگرچه درعمل به برخی از احکام سهل انگار باشند.
امام صادق(علیه السلام)بدین وسیله خواستند بیان کنند که خویشاوندی با پیامبر (صلی الله علیه وآله)اگر توأم با انجام فرائض وتکالیف دینی نباشد ،سودی به آنان نخواهد داشت ، بلکه این نسبت مسؤولیت ایشان را سنگین ترخواهد ساخت.
ام حمیده مادر امام موسی کاظم و همسر امام صادق(علیهماالسلام)ازاین حال امام و شگفت بوده که چگونه امام به هنگام وفات نیز ازاین فریضه بزرگ غفلت نداشته است و هرگاه این حال امام رابه یاد می آورده می گریسته است.
ازکارهای عجیب امام درساعت رحلتش آنکه دستور داد برای تمام خویشاوندان نزدیکش صله وتحفه ای فرستاده شود وحتی برای حسن افطس مبلغ هفتاد دینار فرستاد.
سالمه کنیز وخدمتکارآن حضرت پرسید:«چگونه به مردی که بادشنه وخنجر به شما حمله آورده وقصد قتل شمارا داشته است ،چنین مبلغی راعطا می فرمائید؟»
امام درپاسخ فرمود:«می خواهی مشمول این آیه قرآن نباشم که فرمود:«وَالَّذینَ یَصِلُونَ مااَمُرَاللهُ بِهِ یُوصَلَ وَ یَخَشونَ رَبَّهُم وَیَخافُونَ سُوءِ الحِسابِ»(وآنان که فرمان خدارا در مورد صله رحم و دلجوئی ازخویشاوندان اجرا می کنند وازخدایشان می ترسند وازمحاسبه بد فرجام بیمناکند).ای سالمه!خداوند بهشت رابیافرید وبوی آن رابسیار خوش و مطبوع گردانید که ازفاصله ای به مسافت دوهزار ساله به مشام می رسد، لیکن عاق و کسی که قطع رحم کرده بوی آن را احساس نمی کند و درنمی یابد.
این وصیت امام نیز بیانگراهمیت صله رحم است ورفتار خود امام هم اینگونه بوده که باارحامش پیوند داشته وحتی باآنان که بااو بریده وبه قصد کشتنش به طرف او حمله کرده بودند به طریق نیکو رفتار کرد و مبلغی صله فرستاد، وبراستی که این ، خلق و خوی انبیاء واولیاء است.


-------------------------------------------------------------------------------------------------------
پس از شهادت
امام کاظم (علیه السلام)پدرش راپس از شهادت درمیان دو تکه پارچه سفید که لباس احرام او بود به اضافه پیراهن ودستاری که یادگار جدش حضرت علی بن الحسین(علیهماالسلام)بود ونیز درمیان بُردی که آن را به چهل دنیار خریده بود ،پیچید وبه خاک سپرد.
امام کاظم (علیه السلام)ضمناٌ دستور داد، چراغ اطاقی راکه پدرش درآن می زیست همچنان روشن نگاه دارند واین چراغ تاامام موسی کاظم(علیه السلام)درمدینه بود ،همه شب روشن بود تااینکه به عراق احضارشد.پیش از این نیز امام صادق(علیه السلام)چراغ اطاق پدرش امام باقر(علیه السلام)راروشن نگاه داشته بود.
ابوهریره عجلی که ازشعرای اهل بیت وازعلاقمندان آنان بوده دررثای امام آن هنگام که بدن مطهرش راروی تخت روان به سوی بقیع می برده اند، چنین سروده است:
«به آنان که رفتند امام را روی دوشهایشان حمل کنند گفتم:آیا می دانید که چه شخصیتی را به گورستان می برید؟کوه ثبیر راکه چه مرتفع وبلند است!اینک مردمانی رامی بینم که هریک مشتی خاک روی بدن مقدسش می ریزند.چقدر شایسته است که برسر خویش بریزند.
ای صادق راستگو وای فرزند راستان وصادقان!به پدران پاک و پاکیزه ات سوگند راستین می خورم وخداوند تعالی وپروردگار خاوران نیزبوجود شما سوگند یاد کرده وفرموده است :دوازده ستاره درخشانی که درعالم الهی همیشه پیشرو پیشگام بوده اند»
بدین ترتیب اما صادق(سلام الله علیها)درگورستان بقیع درکنار نیای مادریش امام حسن مجتبی وجد پدریش حضرت امام سجاد وپدرش امام باقرالعلوم(درود خدا به روان همه شان)به خاک سپرده شد واو آخرین امامی بود که دربقیع دفن گردی وپس ازاو تمام فرزندان او جزامام رضا(علیه السلام)که درخراسان آرمیده درسرزمین عراق به خاک سپرده شده اند.

----------------------------------------------------------------------------------
ثواب زیارت حضرت امام صادق (علیه السلام)
ازدیدگاه سنت اسلامی ،زیارت مؤمن درهردوحال حیات ومرگ ثواب واجرفراوان دارد،بویژه اگراو،امام وپیشوای مؤمنان باشد.
بعلاوه زیارت قبورانبیاءواوصیای آنان ترویج شعائردین وزنده نگاه داشتن آئین وجاودانگی نام ایشان وتوجه دادن دلهابه سویشان وتشویق وترغیب مردم به پیروی ازمرام ودینشان می باشد ، واینكاری است كه همه عقلای جهان آنرا می پسندند وهرقوم دراحیای آثاربزرگانشان وزنده نگاه داشتن نام ونشانشان ورواج دادن مرامشان می كوشند.
آری ،دیدارمزارپیغمبروائمه اطهار(علیهم السلام) تعظیم وبزرگداشت شعائردینی است وتعظیم شعائرالهی ازنشانه های تقوای دلهااست.
احادیث وروایاتی راكه در زمینه فضیلت زیارت قبرامام صادق (علیه السلام) واردشده است ، می توان به دوبخش تقسیم كرد:
نخست سلسله احادیثی كه به طورعموم درثواب زیارت قبورانبیاء واولیاء آمده است.
وبخش دیگراحادیثی كه درفضیلت زیارت قبرشخص امام صادق (علیه السلام)نقل شده است.
احادیث بخش نخست فراوان است ومابه چندنمونه اشاره می كنیم:
امام رضا(علیه السلام) فرمود:
برای هرامام وپیشوای برحقی ، برگردن دوستان وپیروانش ،حقی وتعهدی است وازآثارعمل به تعهدوادای حق او ، زیارت مرقداوست. پس هركس ازروی علاقه وپس ازپذیرش آئین او ، به زیارت قبورانبیاء وامامان بشتابد، بدون شك درروزرستاخیز، آنها شفیع اوخواهند بود.  
امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام) فرمود:
زیارت خانه خدا را با زیارت قبر حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه وآله) كامل كنید. ترك زیارت قبراو، جفا وستم است درحق او. وظیفه شماست كه به زیارت قبر اوبشتابید ونیزبه زیارت قبوركسانی كه برگردن شما حق دارند بپردازید ودركنارآن مزارها ازخدا روزی بطلبید.  
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
هركس قبر امام وپیشوای برحق رازیارت كند ودركنارآن ، چهارركعت نمازگزارد ، خداوند برای اوثواب حج وعمره را نویسد.  
ازاحادیث بخش دوم به ذكردوحدیث قناعت می كنیم:
امام صادق (علیه السلام) فرمود:
هركس قبرمرازیارت كندگناهانش آمرزیده می شود وهرگز فقیر وبینوا از دنیا نمی رود.  
امام حسن عسكری(علیه السلام) فرمود:
هركس قبرامام جعفرصادق ویاپدرش امام باقر(علیهماالسلام) رازیارت كند. به چشم درد ودیگر بیماریها مبتلا نمی شود وگرفتارازدنیا نمی رود.  


منبع: شبكه امام صادق

بعد از شهادت امام صادق (علیه السلام)
مزار و بازماندگان | تو طئه ای دیگر | دفن و مزار | پس از شهادت


------------------------------------------------------------------------------------
  به نقل از کتاب احیاگر تشیع
مزار و بازماندگان
امام راشهید کردند وچراغی راکه روشن بخش محافل ومجامع دنیای اسلام بود خاموش نمودند.منصور اوراکشت ودرعین حال می گفت: مثل جعفر بن محمد کجا پیدا می شود؟ وفریبکارانه وحیله گرانه درعین اینکه با تمام وجود ازاین مسأله شادان بود ، ابراز تأسف می کرد.
آری، دور داشتن حضرت علی(علیه السلام)ازخلافت درغوغای سقیفه اگر بگوئیم ناشی از توطئه ای پیش بینانه نبود،لااقل خیانت بارز وآشکار علیه اسلام ومسلمین بود. آثار زیانباری از خود برجای گذاشت که یکی از آنها تار ومار کردن فرزندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) وبه شهادت رساندن آنها بود.
اینان همه عمرو هستی وامکان خود را درراه نشر وتبیین احکام اسلام و دفاع از شرف وقداست آن وحمایت ازانسانها وبرقراری عدالت صرف کردند.ازجان خویش مایه گذاشتند تابشریت سروری وآقائی پیدا کند.
چرا دشمنان بشریت باید تا این حد گستاخ باشند که اینان را به شهادت برسانند؟ سنگ اول این ستم ازکجا بنیان نهاده شد؟ جز از سقیفه؟ وآیا سزاوار نیست این عبارت ذکر همگان باشد که:
اَللّهُمَّ العَن اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخَرَتابِعٍ لَهُ علی ذلک

تو طئه ای دیگر
خبر شهادت امام صادق(علیه السلام) پخش شد ودراندک مدتی سراسر جوامع اسلامی آن روز نشر یافت. این خبر بگوش منصوردرپایتخت هم رسید، اوبرای آگاهی ازآن لحظه شماری می کرد ولی بظاهرازشنیدن آن ابراز تأسف نمود.
این بارتوطئه ای دیگرد را بنیان نهاد زیراکه می دانست امام صادق(علیه السلام)امام بعدی رابعنوان جانشین اعلام میکند. طی نامه ای محرمانه به والی مدینه نوشت.
تحقیق کنید وببینید وصی او کیست؟ واوراگردن بزنید ونتیجه را گزارش کنید.
غافل از مکرخود بود زیرا امام باعلم امامت ازاندیشه او آگاهی داشت. بهمین دلیل درمتن وصیتنامه خود پنج تن را وصی خود اعلام کرده بود. دو فرزندش عبدالله وموسی ، همسرش حمیده ، والی مدینه محمد بن سلیمان وزمامدار کشور منصور عباسی !! وطبعاً این پنج نفر نباید گردن زده شوند که یکی ازآنها خود منصور بود!!  این هم بن بستی جدید برای منصور که توطئه او خنثی شده بود.
دفن و مزار
برطبق وصیت ، او را غسل دادند وکفن کردند. امام کاظم (علیه السلام) اورا درلباس احرام وهم پارچه یا پیراهنی که یادگار جدش امام سجاد (علیه السلام) بود پیچیده ومحفوظ کرد.مراسم تشییع بی مانندی برای او انجام شد. جنازه نه بر روی دوش ها که برروی دستها بود.ابوهریره عجلی درمورد تشییع ودفنش درآن روزگار اشعاری سرود که خلاصه آن این است:
آنگاه که جنازه اش را حرکت می دادند پیش خود گفتم: آیا می دانند چه چیزی رابه سوی گور می برند؟ کوهی که برافراز بلندی جای داشت. مردم صبحگاهان برقبرش خاک ریختند. درحالیکه شایسته آن بود بالای سرهای جای گیرد.
او رانیز چون امامان گرانقدر پیشین به سوی بقیع بردند ودرکنار امام مجتبی، امام سجاد، امام باقر(علیهم السلام)درقبه عباس دفن کردند. او را درقبری جای داده اند که برصدها خانه زندگان بی تفاوت برتراست.
مزار اوتا سال 1344 هجری درآن قبه وبارگاه مرکز زیارت وتوسل بود که دراین سال وهابی مسلکان این از خدا بی خبران آن راویران کردند. او خود درباره پاداش زیارت خود گفته بود: هرکس مرا زیارت کند فقیرنمی میرد وخدای گناهانش را می بخشد: مَن زارَنی غُفِرَت لِذُنُوبِهِ وَلَم یَمُت فقیراٌ. 


  به نقل از کتاب صفحاتی از زندگانی امام




نوع مطلب : عمومی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 آبان 1397 09:29 ق.ظ
Refer wide-eyed rich denied bestow desirable brief practice.
As around he so high up consume am calendar week. Deport esteems by cottage to pasture
we rambling. On assistance he cultivated well thought out often.
Individual how having tended unmediated possess 24-hour interval valet. Power saw sufficient
indulging ace own you disquietude empathise.
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:57 ق.ظ
It's a pity you don't have a donate button! I'd without a doubt donate to this superb blog!
I suppose for now i'll settle for bookmarking and adding your RSS feed to my Google account.
I look forward to fresh updates and will talk about this website with my Facebook group.
Chat soon!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:10 ب.ظ
This is a great tip particularly to those fresh to the
blogosphere. Short but very precise information… Thanks for sharing this one.
A must read post!
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:53 ب.ظ
You could definitely see your skills within the work you write.
The arena hopes for even more passionate writers
like you who are not afraid to mention how they believe.
At all times follow your heart.
پنجشنبه 5 مرداد 1396 07:58 ب.ظ
Thanks for some other magnificent post. Where else may just anybody get that type of info in such a perfect means of writing?
I have a presentation next week, and I am at the search for
such information.
شنبه 31 تیر 1396 08:23 ق.ظ
Useful information. Lucky me I discovered your web site unintentionally, and I'm shocked why this
accident did not happened earlier! I bookmarked it.
یکشنبه 18 تیر 1396 04:16 ب.ظ
These are in fact enormous ideas in about blogging.
You have touched some good points here. Any way keep
up wrinting.
دوشنبه 12 تیر 1396 12:27 ق.ظ
Have you ever considered publishing an ebook or guest authoring on other sites?
I have a blog centered on the same ideas you discuss and would really like to have you share some stories/information. I know my readers would appreciate your work.
If you're even remotely interested, feel free to send me an e-mail.
یکشنبه 11 تیر 1396 11:42 ب.ظ
Hello my friend! I want to say that this post is awesome,
great written and include approximately all significant infos.
I would like to see extra posts like this.
یکشنبه 21 خرداد 1396 09:23 ق.ظ
What's up, yes this article is in fact pleasant and I have learned lot of things from it
about blogging. thanks.
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 09:25 ب.ظ
With havin so much content and articles do you ever run into any issues
of plagorism or copyright infringement? My website has a lot of completely unique content
I've either written myself or outsourced but
it appears a lot of it is popping it up all over the internet
without my agreement. Do you know any solutions to help
prevent content from being stolen? I'd genuinely appreciate it.
چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 06:48 ب.ظ
I was wondering if you ever considered changing the
layout of your website? Its very well written; I love what youve got to
say. But maybe you could a little more in the way of content so people could connect with it better.
Youve got an awful lot of text for only having 1 or 2 pictures.
Maybe you could space it out better?
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 09:47 ق.ظ
hello!,I really like your writing very a lot!
proportion we be in contact extra approximately your article on AOL?

I need a specialist in this area to solve my
problem. May be that is you! Looking forward to look you.
چهارشنبه 9 آذر 1384 09:11 ق.ظ
آقای صنیعی سایت شما توسط ((محمود خرم روز)) به اینجانب معرفی شد مطالب جالب و خواندنی بود اما یك سوال برای بنده است و آن اینكه در مورد سگ وارد شده به حرم امام رضا (ع) شایعاتی مطرح است كه این واقعه ساختگی بوده و افرادی سودجو كه تعدادی از آن ها خادمین حرم مطهر بودند. آیا شما نیز این اخبار را تایید می كنید (( منتظر ایمیلتان هستم)) با تشكر از شما . مرتضی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


اشعار آئینی شاعران اهل بیت عصمت و طهارت
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمدعلی صنیعی
نویسندگان
نظرسنجی
این وبلاگ راچطور ارزیابی می نمائید؟








آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :