تبلیغات
اشعار آئینی شاعران اهل بیت عصمت و طهارت - متن حدیث کسا
 
سه شنبه 23 شهریور 1389 :: نویسنده : محمدعلی صنیعی
        

Text Box: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمْ
حِدیث الْكِساء

متن حدیث کسا

عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْرآءِ عَلَیْهَاالسَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ قالَتْ: دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى بَعْضِ الْأَیَّامِ فَقالَ: اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا فاطِمَةُ. فَقُلْتُ: وَ عَلَیْكَ السَّلامُ یا اَبَتاهْ. فَقالَ: اِنّى لَاَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً. فَقُلْتُ لَهُ: اُعیذُكَ بِاللَّهِ یا اَبَتاهْ مِنَ الضُّعْفِ.
فَقالَ: یا فاطِمَةُ ایتینى بِالْكِساءِ الْیَمانىِّ وَ غَطّینى بِهِ.
فَاَتَیْتُهُ وَ غَطَّیْتُهُ بِهِ وَ صِرْتُ اَنْظُرُ اِلَیْهِ فَاِذا وَجْهُهُ یَتَلَأْلَؤُ

از
فاطمه زهرا علیهاالسلام دخت گرامى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم روایت است كه فرمود: در یكى از روزها پدرم رسول خدا بر من وارد شد و فرمود : سلام بر تو اى فاطمه. گفتم: و سلام بر شما اى پدرجان. فرمود: ضعفى شدید در خود احساس مى كنم. گفتم: پدرجان، شما را از ضعف به خداوند پناه مى دهم. فرمود: اى فاطمه، آن عباى یمنى را برایم بیاور و مرا به آن بپوشان. آن را آورده، حضرتش را بدان پوشاندم و شروع كردم به او نگاه كردن، دیدم چهره اش مانند ماه تمام شب چهارده مى درخشد.

كَاَنَّهُ الْبَدْرُ فى لَیْلَةِ تَمامِهِ وَ كَمالِهِ.
فَما كانَتْ اِلَّا ساعَةً وَ اِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ فَقالَ: اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمَّاهْ. فَقُلْتُ: وَ عَلَیْكَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى.
فَقالَ لى: یا اُمَّاهْ! اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللَّهِ.
فَقُلْتُ: نَعَمْ یا وَلَدى، اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساءِ. فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِساءِ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدَّاهْ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساءِ؟
فَقالَ: وَ عَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَ صاحِبَ حَوْضى

 ساعتى نگذشت كه ناگاه فرزندم حسن از راه رسید و گفت: سلام بر تو اى مادرجان . گفتم: و سلام بر تو اى نور دیده و میوه ى دلم. گفت: مادر جان، من بوى خوشى نزد شما مى یابم، گویى بوى جدم رسول خدا است. گفتم: آرى فرزندم، جدت زیر این عبا قرار دارد. حسن به سوى عبا پیش رفت و گفت: سلام بر تو جد بزرگوار، اى رسول خدا، آیا اجازه مى دهى با شما زیر عبا درآیم؟ فرمود: و سلام بر تو اى فرزند من و صاحب حوض من، به تو اجازه دادم. حسن نیز با آن حضرت به زیر

قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساءِ.
فَما كانَتْ اِلَّا ساعَةً فَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَیْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا اُمَّاهْ. فَقُلْتُ: وَ عَلَیْكَ السَّلامُ یا قُرَّةَ عَیْنى وَ ثَمَرَةَ فُؤادى.
فَقالَ لى: یا اُمَّاهْ! اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ جَدّى رَسُولِ اللَّهِ.
فَقُلْتُ:نَعَمْ، یا بُنَىَّ، اِنَّ جَدَّكَ وَ اَخاكَ تَحْتَ الْكِساءِ.
فَدَنَا الْحُسَیْنِ نَحْوِ الْكِساءِ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا جَدَّاهْ، اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ هذَا الْكِساءِ؟ فَقالَ:

عبا رفت. ساعتى
نگذشت كه ناگاه فرزندم حسین از راه رسید و گفت: سلام بر تو اى مادرجان. گفتم: سلام بر تو اى نور دیده و اى میوه ى دلم.

گفت: مادرجان، من
بوى خوشى نزد شما مى یابم، گویى بوى جدم رسول خدا است. گفتم: آرى فرزندم، جدت و برادرت زیر این عبا هستند. حسین به سوى عبا نزدیك شد و گفت: سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام بر تو اى كسى كه خدا او را برگزیده است، آیا اجازه مى دهى با شما دو نفر در زیر این عبا باشم؟

 و َ عَلَیْكَ السَّلامُ یا وَلَدى وَ یا شافِعَ اُمَّتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِساءِ.
فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذْلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبىطالِبٍ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَیْكِ یا فاطِمَةُ یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ.
فَقُلْتُ: وَ عَلَیْكَ اَلسَّلامُ یا اَبَاالْحَسَنِ وَ یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ.
فَقالَ: یا فاطِمَةُ، اِنّى اَشُمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَیِّبَةً كَاَنَّها رائِحَةُ اَخى وَ ابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ.
فَقُلْتُ: نَعَمْ، هاهُوَ مَعَ وَلَدَیْكَ تَحْتَ الْكِساءِ.
فَاَقْبَلَ عَلِىٌّ نَحْوِ الْكِساءِ وَ قالَ: اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ
فرمود: و سلام بر تو اى فرزند من و اى شفیع امت من، به تو اجازه دادم. او هم به زیر عبا درآمد
.

آن
گاه ابوالحسن على بن ابى طالب از راه رسید و گفت: سلام بر تو اى فاطمه اى دختر رسول خدا. گفتم: و سلام بر تو اى ابالحسن و اى امیرمؤمنان. گفت: اى فاطمه، من بوى خوشى نزد تو مى یابم، گویى بوى برادر و پسر عمویم رسول خدا است. گفتم: آرى، این همو است كه با دو فرزندت زیر این عبا هستند. على به سوى عبا پیش رفت و گفت:

سلام مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ؟ قالَ لَهُ: وَ عَلَیْكَ اَلسَّلامُ یا اَخى [وَ یا وَصِیّى] وَ خَلیفَتى وَ صاحِبَ لِوائى فِى الْمَحْشَرِ، نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَدَخَلَ عَلِىٌّ تَحْتَ الْكِساءِ.
ثُمَّ اَتَیْتُ نَحْوَ الْكِساءِ وَ قُلْتُ: اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبَتاهْ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساءِ؟ قالَ لى: وَ عَلَیْكِ السَّلامُ یا بِنْتى وَ بِضْعَتى، قَدْ اَذِنْتُ لَكِ. فَدَخَلْتُ مَعَهُمْ.
فَلَمَّا اكْتَمَلْنا وَاجْتَمَعْنا جَمیعاً تَحْتَ الْكِساءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ بِطَرَفَىِ الْكِساءِ وَاَوْمى بِیَدِهِ
بر تو اى رسول خدا، آیا اجازه مى دهى كه با شما در زیر این عبا باشم؟


فرمود: و سلام بر تو اى برادر و وصى و جانشین من و صاحب پرچم من در محشر، آرى به تو اجازه دادم. على نیز به زیر عبا درآمد
.

آن
گاه خودم به سوى عبا رفتم و گفتم: سلام بر تو اى پدر جان! اى رسول خدا، آیا اجازه مى دهى كه با شما زیر این عبا باشم؟ به من فرمود: سلام بر تو اى دختر من و پاره ى تن من، به تو اجازه دادم. من هم با آنان در زیر عبا درآمدم.

چون جمع ما كامل شد و همگى به زیر عبا جمع شدیم پدرم رسول خدا طرف عبا را گرفت و با دست راست خود به آسمان اشاره كرد و گفت
:

الْیُمْنى اِلَى السَّماءِ وَ قالَ:
اَللَّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَیْتى وَ خاصَّتى وَ حامَّتى، لَحْمُهُمْ لَحْمى، وَ دَمُهُمْ دَمى، یُؤْلِمُنى ما یُؤْلِمُهُمْ، وَ یَحْزُنُنى ما یَحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبُ لِمَنْ حارَبَهُمْ، وَ سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ، وَ مُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، وَ اِنَّهُمْ مِنّى وَ اَنَا مِنْهُمْ، فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَ بَرَكاتِكَ وَ رَحْمَتَكَ وَ غُفْرانَكَ وَ رِضْوانَكَ عَلَىَّ وَ عَلَیْهِمْ، وَ اَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تَطْهیراً.
فَقالَ اللَّهَ عزَّ وَ جَلَّ: یا مَلائِكَتى وَ یا سُكَّانَ سَمواتى

خداوندا، اینان اهل بیت و خاصان و مخصوصان منند، گوشتشان از گوشت من، و خونشان از خون من است، آنچه آنان را به درد آورد مرا به درد مى آورد، و آنچه آنان را اندوهگین كند مرا اندوهیگن مى كند، من در جنگم با كسى كه با آنان بجنگد، و در صلح و صفایم با كسى كه با آنان صلح و صفا كند، دشمنم با هر كه با آنان دشمنى كند، و دوستم با كسى كه آنان را دوست بدارد، آنان از منند و من هم از آنانم، پس صلوات و بركات و رحمت و آمرزش و خشنودى خود را بر من و آنان قرار ده، و هرگونه پلیدى را از آنان دور ساز و آنان را پاك و پاكیزه قرار ده.

اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِیَّةً، وَ لا اَرْضاً مَدْحِیَّةً، وَ لا قَمَراً مُنیراً، وَ لا شَمْساً مُضیئَةً، وَ لا فَلَكاً یَدُورَ، وَ لا فُلْكاً یَسْرى، وَ لا بَحْراً یَجْرى اِلَّا لِمَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذینَهُمْ تَحْتَ الْكِساءِ.
فَقالَ الْأَمینُ جَبْرَئیلُ: یا رَبِّ، وَ مَنْ تَحْتَ الْكِساءِ؟ فَقالَ اللَّهُ عزَّ وَ جَلَّ: هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ، وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ، وَ هُمْ فاطِمَةُ وَ اَبُوها وَ بَعْلِها وَ بَنُوها.
فَقالَ جَبْرَئیلُ: یا رَبِّ، اَتَأْذَنُ لى اَنْ اَهْبِطَ اِلَى الْأَرْضِ لِأَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً؟ فَقالَ اللَّهُ عزَّ وَ جَلَّ:

خداى
عزوجل فرمود: «اى فرشتگان من واى ساكنان آسمانهاى من، من آسمان برافراشته و زمین گسترده و ماه تابان و خورشید درخشان و چرخ گردان و كشتى روان و دریاى خروشان را نیافریدم جز به خاطر دوستى این پنج تن كه اینك در زیر عبا هستند».

جبرئیل امین گفت: پروردگارا، چه كسانى در زیر عبا هستند؟
خداى عزوجل فرمود : آنان خاندان نبوت و معدن رسالت اند، آنانند فاطمه و پدرش و شوهر و فرزندانش.

جبرئیل گفت: پروردگارا، آیا مرا اجازه مى دهى كه به زمین فرود آیم تا ششمین نفر با آنان باشم؟ خداى عزوجل


نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ. فَهَبَطَ الْأَمینُ جَبْرَئیلُ وَ قالَ لِاَبى:
اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا رَسُولَ اللَّهِ، اَلْعَلِىُّ الْأَعْلى یُقْرِئُكَ السَّلامَ وَ یَخُصُّكَ بَالتَّحِیَّةِ وَ الْإِكرامِ، وَ یَقُولُ لَكَ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى، اِنّى ما خَلَقْتُ سَماءً مَبْنِیَّةً، وَ لا اَرْضاً مَدْحِیَّةً، وَ لا قَمَراً مُنیراً، وَ لا شَمْساً مُضیئَةً، وَ لا فَلَكاً یَدُورُ، وَ لا بَحْراً یَجْرى، وَ لا فُلْكاً یَسْرى اِلَّا لِأَجْلِكُمْ وَ مَحَبَّتِكُمْ؛ وَ قَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ، فَهَلْ تَأْذَنُ لى یا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقالَ أَبى: وَ عَلَیْكَ السَّلامُ یا اَمینَ وَحْىِ اللَّهِ، نَعَمْ، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ.

فرمود
: آرى، تو را اجازه دادم. جبرئیل امین فرود آمد و به پدرش گفت: سلام بر تو اى رسول خدا، خداوند برتر و والا تر را سلام مى رساند و به تحیت و تكریم مخصوص داشته، مى فرماید: «به عزت و جلالم سوگند كه من آسمان برافراشته و زمین گسترده و ماه تابان و خورشید درخشان و چرخ گردان و دریاى خروشان و كشتى روان را نیافریدم مگر به خاطر شما و دوستى شما.» و اینك مرا اجازه داده كه با شما درآیم، آیا اجازه مى دهى اى رسول خدا؟ پدرم فرمود: و سلام بر تو اى امین وحى خدا، آرى تو را اجازه دادم. جبرئیل نیز با ما به زیر عبا درآمد و به پدرم گفت: خداوند

فَدَخَلَ جَبْرَئیلُ مَعَنا تَحْتَ الْكِساءِ، فَقالَ جَبْرَئیلُ لَأَبى: اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَیْكُمْ یَقُولُ: «اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیراً».
فَقالَ عَلِىٌّ [لِأَبى]: یا رَسُولَ اللَّهِ، اَخْبِرْنى ما لِجُلوُسِنا تَحْتَ هذَا الْكِساءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَاللَّهِ؟ فَقالَ: وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً، وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلٍ اَهْلِ الْأَرْضِ وَ فیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَ مُحِبّینا اِلَّا وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِمُ الرَّحْمَةُ، وَ حَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ، وَ

به شما وحى فرستاده، مى
فرماید: جز این نیست كه خداوند مى خواهد هرگونه پلیدى را از شما خاندان دور سازد و شما را پاك و پاكیزه قرار دهد.

على به پدرم گفت: اى
رسول خدا، مرا خبر ده كه چه فضیلتى نزد خداوند براى نشستن ما در زیر عبا هست؟ فرمود: سوگند به خدایى كه مرا به حق به پیامبرى برانگیخته و براى رسالت همراز خود ساخته، این خبر ما در هیچ محفلى از محافل اهل زمین كه جمعى از شیعیان و دوستان ما در آن باشند یاد نمى شود جز آنكه رحمت الهى بر آنان فرود مى آید و فرشتگان گردا گرد آنان جمع مى شوند و براى آنان آمرزش مى طلبند تا از

اسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ یَتَفَرَّقُوا. فَقالَ عَلِىٌّ: اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَ فازَ شیعَتُنا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ.
فَقالَ أَبى ثانِیاً: یا عَلِىُّ وَ الَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِیّاً، وَ اصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِیّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلٍ اَهْلِ الْأَرْضِ وَ فیهِ جَمْعٌ مِنْ شیعَتِنا وَ مُحِبّینا وَ فیهِمْ مَهْمِّومٌ اِلَّا وَ فَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ، وَ لا مَغْمُومٌ اِلَّا وَ كَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ، وَ لا طالِبُ حاجَةٍ اِلَّا وَ قَضَى اللَّهُ حاجَتَهُ. فَقالَ عَلِىٌّ: اِذاً وَ اللَّهِ فُزْنا وَ سُعِدْنا، وَ كَذلِكَ شیعَتُنا فازُوا وَ سُعِدُوا فِى الدُّنْیا وَ الْأخِرَةِ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ.

آن مجلس پراكنده شوند. على گفت: در این صورت به خدا سوگند كه ما رستگار شدیم و شیعیان ما نیز رستگار شدند به خداى كعبه سوگند.

پدرم
بار دوم فرمود: اى على، سوگند به خدایى كه مرا به حق به پیامبرى برانگیخته و براى رسالت همراز خود ساخته، این خبر ما در هیچ محفلى از محافل اهل زمین كه جمعى از شیعیان و دوستان ما در آن باشند یاد نمى شود جز آنكه اگر اندوهگینى در میان آنان باشد خداوند اندوهش را برطرف مى سازد، و اگر غمزده اى باشد خداوند غمش را مى زداید، و اگر حاجتمندى باشد خداوند حاجتش را برمى آورد.

على گفت: در این صورت به خدا سوگند كه ما رستگار و
خوشبخت شدیم و نیز شیعیان ما در دنیا و آخرت رستگار و خوشبخت شدند به خداى كعبه سوگند.





نوع مطلب : شعرهای کربلائی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 9 مرداد 1396 08:01 ق.ظ
I think that is among the such a lot significant info for me.

And i am glad reading your article. However want to commentary on few common things, The web site
style is ideal, the articles is in point of fact nice :
D. Excellent job, cheers
یکشنبه 18 تیر 1396 10:01 ب.ظ
This is really interesting, You are a very skilled
blogger. I have joined your feed and look forward to seeking more of your magnificent post.
Also, I've shared your website in my social networks!
شنبه 27 خرداد 1396 12:14 ق.ظ
My brother suggested I may like this web site. He used to
be totally right. This publish truly made my day.

You can not believe just how much time I had
spent for this info! Thanks!
دوشنبه 22 خرداد 1396 07:44 ق.ظ
Hey There. I discovered your blog the use of msn. That is a really neatly written article.
I will be sure to bookmark it and come back to learn more
of your helpful information. Thank you for the post.
I will certainly comeback.
یکشنبه 21 خرداد 1396 11:26 ق.ظ
Hi there! Would you mind if I share your blog with my myspace group?
There's a lot of folks that I think would really enjoy your content.
Please let me know. Many thanks
چهارشنبه 3 خرداد 1396 07:34 ب.ظ
Your way of explaining all in this paragraph is really good,
all can without difficulty be aware of it, Thanks a lot.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 05:52 ب.ظ
I was able to find good advice from your articles.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 11:50 ق.ظ
Today, while I was at work, my sister stole my iphone and tested to see if it can survive a 25 foot drop,
just so she can be a youtube sensation. My apple ipad is now broken and she has 83 views.

I know this is totally off topic but I had to share it with someone!
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 10:47 ق.ظ
This is the right site for anyone who really wants to find out about this topic.
You realize so much its almost hard to argue with you (not that I actually would want
to?HaHa). You certainly put a fresh spin on a subject
that has been discussed for many years. Excellent
stuff, just excellent!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 11:41 ب.ظ
What's up it's me, I am also visiting this site on a
regular basis, this website is really pleasant and the viewers are actually sharing
fastidious thoughts.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 07:49 ق.ظ
Great post. I used to be checking continuously this blog and I am inspired!
Very useful information specifically the closing section :) I care for such information a lot.
I used to be looking for this certain info for a very long time.
Thanks and good luck.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 06:40 ب.ظ
Hi to all, it's actually a nice for me to pay a visit this web site, it includes priceless Information.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:46 ب.ظ
I am genuinely pleased to read this website posts which consists of tons of helpful
facts, thanks for providing these information.
چهارشنبه 9 فروردین 1396 07:55 ب.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.

The sketch is attractive, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get bought an edginess over that you wish be delivering
the following. unwell unquestionably come further formerly again since exactly the same nearly a lot often inside case you shield this hike.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


اشعار آئینی شاعران اهل بیت عصمت و طهارت
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمدعلی صنیعی
نویسندگان
نظرسنجی
این وبلاگ راچطور ارزیابی می نمائید؟








آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :